به گزارش اطلاعات آنلاین، به نوشته منتقدان گاردین ما در دورانی شگفتانگیز زیست میکنیم؛ عصری که دسترسی به انبوهی از لذتها تنها به اندازه یک کلیک فاصله دارد. از تحویل فوری و گمنام غذاهای گرم و لذیذ گرفته تا پیمایش بیانتهای ویدیوها، ابزارهای آنلاین و گفتگو با چتباتهایی که مدام به کاربر یادآوری میکنند که سرآمد همه است. اما دقیقاً در دل همین فوران محرکها، حسی سنگین و همهگیر از پوچی، بیروحی و ملال، جامعه معاصر را در خود فروبُرده است. به باور نویسندگان این گزارش، جامعه امروز با وضعیتی تناقضآمیز و آزاردهنده روبهروست: تحریک بیش از حد الگوریتمی در کنار دلزدگی عمیق؛ پدیدهای که محصول مستقیم الگوی جدید نخبگان فناوری و سرمایهداری دیجیتال است و میتوان آن را «عصر انحطاط بدون لذت» نامید.
به عقیده میشل مندلسون و چارلی تایسون، مفهوم «هنجارگریزی فرهنگی» (Decadence) تاریخی دیرینه دارد و همواره با افراط، تجمل و فاصلهگرفتن از نرمها گره خورده است. اما آنها تأکید میکنند که میان هنجارگریزی در اواخر قرن نوزدهم و انحطاط تکنولوژیک امروز یک مرزبندی بنیادی و عمیق وجود دارد. در اواخر سده ۱۹، هنرمندانی چون اسکار وایلد و متفکرانی مانند والتر پاتر، در برابر منطق سرکوبگر و خشک سرمایهداری ویکتوریایی—که همهچیز را با سنگ ترازو سودمندی و ارزش مصرفی میسنجید—قد علم کردند. روح جنبش هنجارگریز آن عصر بر این اصل زیبا استوار بود که لذت واقعی باید «بیفایده» باشد و صرفاً برای خودش تجربه شود؛ همانطور که والتر پاتر ترافیک شلوغ خیابان را متوقف میکرد تنها برای آنکه نرمی و گرما خز یک گربه را زیر انگشتانش حس کند. هنر آن دوران، تجلیل از حسگرایی، تجربه تجسمیافته و پاسداشت زیبایی بود.
اما منتقدان گاردین تصریح میکنند که جامعه امروز ظواهر انحطاط (تجمل، افراط و نمایش بدنی) را به ارث برده، اما تعهد و عشق آن به لذت اصیل را کاملاً از دست داده است. در دنیای امروز، لذت تابع برنامههای بیرحمانه «بهینهسازی خویشتن» (Self-Optimization) شده است. به باور نویسندگان، لذت جمعی و گرمِ غذا خوردن با مصرف همهگیر داروهای سرکوبکننده اشتها مانند اوزمپیک به یک مساله مدیریتی و زیستی تبدیل شده است؛ در همین حال، زیبایی شناختی جای خود را به خردهفرهنگهای تنبیهی مانند «لوکسمکسینگ» داده که بدن و صورت را با معیارهای دقیق ریاضی و انضباطهای سخت باشگاهی شکنجه میدهد. نماد بارز این الگوی جدید، میلیاردرهایی مانند براین جانسون هستند که با بلعیدن روزانه ۱۱۱ قرص و ثبت رفتارهای زیستی خود، مبارزه با مرگ را به نمایشی مرتاضانه، مضحک و عاری از لذت زیست تبدیل کردهاند. تحلیلگران گاردین سیاست طبقاتی این انحطاط جدید را چنین خلاصه میکنند: زیست و ریاضتطلبی کمیشده برای ثروتمندان، و تحریکات الگوریتمی بیحسکننده برای بقیه مردم.
در بخش دیگری از این یادداشت، نویسندگان به نقش هوش مصنوعی پرداخته و آوردهاند که اگرچه این فناوری اوج پیروزی «ساختگی بودن» بر طبیعت است، اما برعکس هنر هنجارگریز گذشته—که احساسات انسان را شکننده و دگرگون میساخت—تولیداتی به غایت خالی، بیروح و عاری از جادو دارد. هیچ تجربه زیسته یا حس بدنی در پشت این تولیدات نیست. منتقدان با استناد به دیدگاه کاریسا ولیز، فیلسوف معاصر، یادآور میشوند که برای یک هوش مصنوعی هیچ لذت یا دردی وجود ندارد و چون ذینفع نیست، نمیتواند اهمیت دهد و در نتیجه توانایی ارزشگذاری ندارد. الگوریتمها با یکدستسازی زبان و غرق کردن مخاطب در محتوای انبوه بیکیفیت، توانایی انسان را برای ادراک عمیق زیباشناختی و قضاوت درباره زیبایی تضعیف میکنند.
در نهایت، نویسندگان گاردین هشدار میدهند که برای برونرفت از این تله دیجیتال، جامعه بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک «هنجارگریزی جدید و دموکراتیک» است؛ شورشی هنری و انسانی که دوباره بر حواس، بدن و تجربه بلاواسطه تأکید ورزد و در برابر بهینهسازی همهچیز بایستد. اگرچه جلوههایی از این هنر حسمحور در آثار هنرمندانی چون پیتر استریکلند در سینما یا انیش کاپور در مجسمهسازی دیده میشود، اما به باور نویسندگان مقاله، تبدیل آن به یک جریان فراگیر نیازمند بازنگری انسان در ادراک زیباشناختی روزمره است. نویسندگان، این یادداشت را با یادآوری پیام اصیل والتر پاتر به پایان میرسانند: در برابر فشار عصر الگوریتمها برای فرمولیزه کردن و بهینهسازی زندگی، فرمان اصلی هنجارگریزی واقعی این است که به جای تحلیلی و عددی کردن زندگی، آن را با تمام وجود احساس کنیم.